سوگواره ای برای دانش آموزان میناب
بادِ اندوه از دل خاک برخاست،
و دشتِ سبز میناب، داغدار گلهایی شد که هنوز نامشان را نسیم به یاد دارد.
دخترکانی که تازه در رؤیاهای کودکانهشان، جهان را با رنگ و خنده میکشیدند، ناگهان در تندبادی از کین و آتش، خاموش شدند.
زمین، چشمان نورانیشان را دید و گریست؛
آسمان، سوگوار معصومیتشان شد و ستارهها یکبهیک فروافتادند.
خانههایی که روزی پر از آواز کودکانه بود، اکنون در سکوتی غریب فرورفتهاند.
بر پلهها، کفشهای کوچک نشسته و منتظرند،
و مادرانی که هنوز به عادت هر صبح، سفرهی صبحانه را میگسترانند، بیآنکه صدای خندهای بشنوند.
و پدران خستهدلی که عکس عزیزانشان را در آغوش دارند و فریادشان بیصدا در گلو میماند.
کودکانشان دیگر نیستند، اما بوی آنان هنوز بر دیوارها مانده؛ بویِ نان تازه، بوی زندگی.
آه، چه سنگین است این داغِ نارس و داغ این شهیدان معصوم و کوچک!
جهان، اگر وجدان داشت، از شرم این بیگناهیها میگریست.
این واقعه، لکهای سیاه بر چهرهی پلید کسانی است که فریادهای حقوق بشریشان گوش فلک را کر کرده است.بیآنکه در این فاجعه دردناک کوچکترین عکسالعملی از خویش نشان دهند.
ننگی ابدی که هیچ توجیهی آن را پاک نخواهد کرد.
ای دختران بیدفاع، ای پرندگان کوچک معصوم،
روحتان در روشنی ابدی آرام گرفته است.
هر چندشعلهها از پیکرتان گذشت، امّا فروغ نگاه شما، چراغی شد در شبهای این سرزمین.
ما با نام شما، زیستن را معنا خواهیم کرد،
و پرچم ایثار و مقاومت را در بلندای تاریخ برافراشته خواهیم ساخت.
و تا همیشه، در سوگ و یاد شما،
آواز اندوه را با بیرق عشق و وفاداری خواهیم خواند.
ما انتقام خون پاک شما را از قاتلان شرور و بیرحمتان – آمریکای جنایتکار و اسرائیل خونخوار- این کودک کشان بیرحم خواهیم گرفت.
آن روز دیر نیست.
فرهنگی بازنشسته
ماشاالله کاربخش راوری
۲۵ اسفند ماه ۱۴۰۴
- یادداشت سردبیر
- مدیر سایت
- 2 دقیقه

